عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )
169
كشف الحقايق ( فارسى )
ايشان باشد ( كذا - ظ - نباشد ) كه سرشت آدمى خود چنين افتاده است كه بصالح و دانا راحت و شفقت بيشتر رساند و اگر بنادر از ايشان به كسى آزارى رسد آن از غايت شفقت باشد و از جهت يكى از دو مصلحت بود يا مصلحت آنكس در آن باشد همچو أدب كردن پدر مر فرزند را يا مصلحت اهل عالم در آن باشد همچون حدود قصاص و اين از جهت نظام عالمست و اين بقضاة و حكام تعلق دارد . و يك خاصيت ديگر آنست مر اهل وحدت را كه هر كه با ايشان بدى كند ايشان بانتقام آن مشغول نشوند و هرگز بدى آنكس به ظاهر و باطن نخواهند . اما اگر در آن ساعت كه بدى بوى خواهد رسيد اگر دفع آن بدى كند بهر طريق كه ميسر شود روا باشد كه آن هم نه به اختيار ايشان باشد از جهت آنكه سرشت آدمى خود چنين افتاده است كه البته دفع مضرت بهر طريق كه تواند از خود بكند و از بدكردار برحذر باشد . و يك خاصيت ديگر مر اهل وحدت را آنست كه با همه كس راستگوى باشد و در همه كارها ديانت نگاه دارد و با هيچكس خيانت نكند نه به آشكار و نه به پنهان و در معاملت با بچه خرد و مرد بزرگ يكسان باشد و هرچه بر خود روا ندارد بر هيچكس روا ندارد . و هرچه خود را خواهد ديگران را هم آن خواهد . در هر كه اين خاصيات هست موحدست و در هر كه اين نيست گفتن زبان را اعتبار نيست . اى درويش هر چيز كه به خاصيت پيدا شود در آنكس كه پيدا شود او را در آن غرض و مقصود نباشد از جهت آنكه نه به اختيار وى باشد چون آفتاب طلوع كرد آنچه خاصيت روز است البته ظاهر شود و نتواند كه ظاهر نشود و طلوع آفتاب و غروب آفتاب هميشه بود و هميشه باشد و خاصيات روز و خاصيات شب هميشه بود و هميشه باشد و هر دو مىبايد كه باشد كه اگر يكى نباشد اين وجود ناقص باشد . پس مقام وحدت و مقام شرك را نيز همچنين مىدان كه مقام وحدت و مقام شرك هميشه بود و هميشه باشد و خاصيات موحد و خاصيات مشرك هميشه بود و هميشه باشد .